عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

ایلیای شیطون بلا ♥

سلام به همه دوستای گلم، امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید  امروز ظهر من و ایلیا حاظر شدیم بریم بیرون که خاله ملاحت زنگ زد، من مشغول صحبت بودم که دیدم ایلیا خیلی خونسرد جلوی اینه ایستاده و داره رژ میزنه   اونم نه به لبش، بلکه به صورتش  تازه رژ لب مایع 24 ساعته، واااااااااااااااااااااااااااااااااایی مگه پاک میشد از رو صورتش  با کلی مکافات و دستمال مرطوب و شامپو بچه تونستم پاکش کنم  عکساش و میذارم تو ادامه مطلب ، حتما ببینید     اینم از عکس ایلیا  ....................................................................................................................... ...
24 اسفند 1391

یک روز برفی در تهران...

چند روز پیش اینجا برف اومد خیلییییییییییییییییی شدید  ساعت 7.30 صبح بود که من دیدم داره برف میباره و خواهرم و بیدار کردم که ببینه، چون شبش قرار بود برگرده رشت، خلاصه از صدای حرف زدن ما ایلیا هم بیدار شد و برف و دید و کلی ذوق کرد و همش میخواست بره بیرون   خلاصه بهش قول دادم اگه بخوابه وقتی که بیدار شد میبرمش تو حیاط تا برف بازی کنه   پسر حرف گوش کنم هم خوابید و منم به قولم عمل کردم و ظهر بردمش تو حیاط، خیلی سرد بود ولی برف قطع شده بود و ایلیا هم کلی با برف های تو باغچه بازی کرد  ولی شارژ دوربینم تموم شد و فقط همین دو تا عکس و گرفتم  ............................................................
21 اسفند 1391

شرین کاریهای ایلیا جوووووووووووووووووووون ♥♥♥

  ایلیای من عشق زندگیم الان دقیقا 1 سال و 4 ماه و 16 روز و 21 ساعت و 53 دقیقه هست که خدا تورو زمینی کرد و فرستاد تو زندگی کوچیک ما و من تو این مدت احساس میکنم که سالهاست تورو در کنارم دارم و اینقدر بهت وابسته شدم که تحمل 1 ثانیه دوریت و ندارم و بدون تو نمیتونم نفس بکشم. الان که خوابی بهت نگاه میکنم و لحظه شماری میکنم واسه بیدار شدنت، واسه بغل کردنت و بوئیدنت و نفس کشیدنت ..... خوشحالم خیلی زیاد، خوشحالم که مادر شدم، مادر تو .....       پسرم میخوام از شیرین کاریات بنویسم، الان خیلی وقته که منظورت و کامل بهمون میفهمونی، از اولش پسر ارومی بودی و اصلا اهل خراب کاری نیستی، کلا چه تو خونه خودمون و...
13 مهر 1391